۱۳۸۶ اردیبهشت ۲۰, پنجشنبه

پرواز روح دربند همشهری

توسط محمد آقازاده

روح در بند "همشهري" يكبار ديگر از اتوبان افريقا به پرواز در آمده است تا بنا به گفته ماركس هر آنچه سفت و استوار است دود كند و به هوا بفرستد.اخراجي هاي اين روزنامه باحربه وبلاگ نويسي هاله تقدس دروغيني كه در گرداگرد نام مقدس حرفه اي بودن مي چرخيد واز حرفه اي بودن تنها پول را بر مصطبه مي نشاند و با روابط پدر سالارانه وضع موجود را به زيان وضع مطلوب حفظ مي كرد زدود. اگربورژوازي هاله تقدس راازهمه مشاغل از جمله پزشكان، وكلا، شاعران و مردان اهل علم پالود امروزنزد ما در عرصه مناسبات كج و معوجي كه بجاي آزاد كردن نيروي توليد بي عملي و دلالي را بسط مي دهد و پاداش اين بي عملي را به فوريت دريافت مي مي كند ،خود را باسقط اخلاقي روبرو مي بيند كه خود سالها در رحمش بارور كرده بود ودر فربهگي اش مي كوشيد.جوانمردي و حرمت پيش كسوتي جلوي همه ما نقش بر آب مي شود و همه ما از آن زيان مي بينيم .چون اگر امروز جوان هستيم فردا پير خواهيم شد.اما پدر سالاري اگر چه سفره پدر را رنگين نر مي كند ولي لقمه ناني بدست فرزند مي دهد تا از گرسنگي نميرد تا پدر بودن تداوم يابد ولي پدران همان لقمه نان هم از فرزندان دريغ مي كنند و حداقل ديگران را به حداكثر خود مي افزايند.در اين فضاي دوزخ زده ديگر سخن گفتن ازاخلاق و جانب كسي را داشتن كه خود را منزه مي داند غير ممكن مي شود. واژه تعديل شومترين واژه اي است كه در سالهاي اخير در مناسبات اداري چون شبحي مرگ را جايگزين زندگي مي كند.اخراج اولين كاري است كه مديران در آن خبره مي شوند تا جا را براي سپاه ذخيره بيكاران كه از خود هستند فراهم شود.همشهري در همان آغاز تولدش از روزنامه هاي كشور ساختار شكني كرد.كوچك را بجاي بزرگ نشاند،رنگين بودن را بجاي سياه و سفيد و تنوع در مطالب را بجاي عادت شده ها و يكنواختي ها.صاحب اين قلم در آغاز اين روزنامه روزي يك گزارش بدست چاپ سپرد.از خراسان تا كرج و تعداد زيادي يادداشتهاي سينمايي و... اما از همان آغاز كار توطئه حذف شكل گرفت و بدون هيچ اعتراضي خيابان افريقا را ترك كرد.حتي براي تسويه حساب مراجعه نكرد.اين روزنامه بتدريج روح محافظه كاري را در خود پروريد و اگر جسارت و خلاقيتي را به تماشا گذاشت در حاشيه روزنامه نه در خود آن شكل گرفت و همانجا هم پايان يافت.اين روزنامه عادت مالوفي را دنبال كرد.خوانندگان اين عادت را پذيرفته بوند.روزنامه اي آرام ولي پر خواننده.اما وقتي عادت شكني شد.صفحات تغيير كردند.اما صفحات بجاي زيباتر شدن زشت تر و سطح كيفي كار سقوطي آزاد را به تما شا گذاشت . حرفه هاي مطبوعات ما همچون مفيستوفلس در فاوست فرياد بر مي آورند كه من آن روحم كه همه چيز را نفي مي كنم.حرفه اي ها همه گذشته را نفي كردند. زمينه حذف بسياري را فراهم كردند ولي در همان ويراني ماند ند و نتوانستند در زمين سوخته و تراژيك رشد و توسعه اي را بشارت بدهند كه بورژواي در پس هر ويراني وعده اش را مي دهد.در جامعه ما بر خلاف انتظارها مديران خصوصي سازي را شتاب مي دهند تا هرجا رونقي است بي رونق كنند. هر جا شغلي است بيكاري را رواج دهند.اگر خصوصي سازي جاده اي است كه نشانه كارآمدي را در جيب دارد . در اين زمان توزيع ثروت را براي نور چشمي ها به ارمغان مي آورد.همشهري اولين جرقه مقاومت را در برابر اخراج و خصوصي سازي در وبلاگ ها به تماشا گذاشت . همه جا اخراج و كشتن روح خلاقيت حرف اول و آخر را مي زند.در ميدان نبردي كه بين بازندگان و برندگان در جريان است اخلاق قرباني مي شود . ولي اين قتل عام اخلاق بدست آنهايي انجام مي شودكه حكم اخراج را صادر مي كنند و بر سپاه ذخيره گرسنگان مي افزايند . در اين ميان نظامي كه اين حوادث زير نگاه او انجام مي شود اولين قرباني ستييزي است كه يك طرف بازي را به همه چيز مي رساند وهستي اجتماعي طرف ديگر را از او مي گيرد.چرا كه در محاصره رسانه هاي برون مرزي كه هر روز هستي او را نشانه مي روند رسانه هاي درون مرزي هر روز بي خون تر و ضعيف تر مي شوند و بجاي تاثير گذار بازي بي فرجام تعديل و اخراج را پيش مي برند.تنها در كشور ماست كه منافع ملي به راحتي قرباني منفعت فردي مي شود آنهم بدست كساني كه بايد ضامن اين منافع باشند.در اين بازي كه اخلاق را سقط مي كند و جوانان كه خود را در جهان بي مفر مي يابند دست به دفاع طبيعي از خود مي زنند و در اين راه ديگر فرصت جدا كردن و گوش سپردن به نصايحي را ندارند كه خواهان عدالتند، چون وقتي عدالت در باره آنها خاموش مي مانند مي تواند و بايد در باره ديگران هم خاموشي پيش بگيرد. در اين ميان بايد از رضا ولي زاده ياد كنم كه در جهان بي آرمان از آرمانهايش دفاع مي كند و در صحنه اي كه جوانمردي و مردانگي دفن شده است اوهمچنان پرچم اين مردگان را بالاي دست مي برد و بعنوان يك اخراجي بجاي دفاع از خود از دوستي دفاع مي كند كه باور دارد سهمي در اين ستيز و پاداش هايش ندارد. مي ماند گفتن اين حرف كه صاحب اين قلم خود و نسلش را مقصر رواج اخراجي هاي مي داند كه امروز به سادگي انجام مي شود.اگر ما در برابر اخراج خود و ديگران سكوت نمي كرديم.اگر از همان آغاز بجاي خاموشي همراهانه جلوي اين موج مي ايستيم و با معصوميت ابلهانه خود را تسكين نمي داديم كه ما در تصميم گيريها سهمي نداريم زخمهاي آنروز به تراژدي امروزنمي رسيد . همان روز كه در يك شب بخاطر ستمي كه بر من رفت به سادگي همشهري را واگذاشتم و همچنان شبح تنها خود خوري كردم مقدمه اخراج جواناني فراهم شد كه امروز نمي خواهند صليب تلخ سر نوشت تان رابه سادگي ما به قتل گاه ببرند

هیچ نظری موجود نیست: