مهم این نیست که علی عمادی ،روزنامه نگار تازه کارجام جم و دبیر ادب وهنر فعلی روزنامه همشهری در رثای مدیر از دست رفته جام جم و همشهری چیزی بنویسد چون که او توانسته با نردبان انتظامی بالا و بالاتر برود، ولی چرامحمد عطریانفر با آن درایت و ذکاوت سیاسی، در باب از دست رفتن انتظامی رحمت اله علیه، این گونه مرثیه سرایی کردهاو که قبلا ضرب شست انتظامی را دربستن روزنامه شرق آزموده مگر این که باید گفت : "سیاستمداری در این مرز وبوم پدر ومادر ندارد "، شاید یک دلیل این چکامه سرایی دریافت دوباره 40 میلیون تومان کذایی پاداش ازروزنامه همشهری در دوره انتظامی باشد که شیخ عطار تبریزی آن را از انبان پنهان عطریانفر بیرون کشید و انتظامی عدالت پرور دوباره آن را دردامان عطریانفر گذاشت .
دنیا همین جوری است برادر ...وگرنه چرا باید عبدالله گیویان تحصیل کرده انگلیس چنان خود را به ذلت بیافکند که در رثای انتظامی بسراید که دوست میرحسین موسوی بوده و یار شهید باقری سردارسرافراز سپاه ، راستی آنها کجایند و این کجا ؟که برای لقمه نانی این همه زحمت ببرد و ....
نوشته آقازاده حدادعادل را باید به حساب تقدیر از ولی نعمتی گذاشت که خواسته عرض ادبی کند از باب فتوت سال های ناجوانمردی همشهری که آقازاده هایی چون او را راه نمی دادند . اما در تعجبم که استادناصر کرمی چرا خود را این گونه سبک شمرده، اوکه با آمدن مدیری و رفتن ذلیلی آن یکی را تقدیر کند و این یکی را تحبیب... رسم خوبی است هم مالی می ماند و هم منالی برای توشه زندگی سفله خواری ... همو که بعداز رفتن عطریانفر اشک در چشم به دیدار شیخ عطار شتافت و قرار داد ضمیمه همشهری را با مبلغ ماهیانه 16 میلیون تومان ناقابل بست و در روزی ازآن روزها حق دهها روزنامه نگارتازه کار را بلعید . چند تایی از آن بخت برگشتگان ساده دل در روزنامه همشهری امیدوارند که حق خودابستانند اما می دانند که همه پول های آنان سنگ و پی دفترک او در جردن شده ... حال تحسین از رفتگان عادت مالوف ما ایرانی هاست ...
از نوشته مدیر بخت برگشته دوره انتظامی سر در نیاوردم که چگونه رجبی بی شکیب کشف کرده که در ژن انتظامی ذاتا ژن مدیریتی وجود دارد ، اگر بگوییم انتظامی هم مثل سایر مدیران است گزافه نگفته ایم.بهتر است موقع رفتن به ویترین مات زدگان همشهری نگاهی بیاندازید شاید دسته بندی سه گانه گیاهان را دوباره در باره آنهامرور کنید آقای دکتر...در این سال ها زیاد از این مدیران فراموش شده و فسیل شده داشتیم...
36 سال خدمات صادقانه صدیقی به مدیران این نکته را نشان می دهد وگرنه تمامی رفقای با مرام صدیقی یا گوشه زندانند یا کشته در میدانند...
مانده ام از استاد روزنامه نگاری صدیقی، که به ارزنی به حرفهایش اعتقاد دارد یا نه؟ که به باور او بیش از دو سه نفر مثل انتظامی در روزنامه نگاری نیستند، یا این که گفته اند این طوری بنویس و اوهم نوشته است آن هم چه نوشتنی ! همانطور که دیگران نوشتند تا رضا مقدس کتابی از جبین آن خارج کند تا یاد پدر خواندگی دوران یاد تازه کارهای روزنامه نگار بماند همان گونه کهرفتاندنش در یاد ها ماند ... آن هم چه ماندنی... مدیری که بدون تودیع شهردار رفتاندنش ...فاتحهم الصلوات...
نوشته محمدی سیجانی نیزنشان داد که دستوری بوده از سوی اذناب و انصار انتظامات انتظامی تا درباره انتظامی و انتظامات او در همشهری مطایبه ای بنگارد تادر جشن ترحیم مدیر قدر قیمت تازه قربانی شده شهردار بخوانندش ، اما چون مدیرکل افریقای وزارت فخیمه خارجه و سردبیر دیپلماتیک در سفرافریقا بودندی نتوانستندی مثل سایر پاچه داران و پاچه خواران و...انتظامی را نوازندنی وبا مکتوبی از دیار غربت مدیر 25 نمره دیپلماتیک را خداحافظاندی. شاید در خیابان افریقا بودندی و خجالت کشیدندی که در غیاب شیخ عطارمدح شیخ عکاظ را کردندی...باز پدرش بیامرزد که مدیر سابق و فعلی اش را در وزارت خارجه و همشهری ضایع نکردندی...برقرار باشید تا دولت دیگر همشهری ببینیم که شمایان در رثای محکی روزگار چه ها نگاشتندی ... تا یادمان نرفته از لیز خوردن اسماعیلی یادی کنم همو که قرار بود با عکس و آگهی های مجانی تمام قد انتظامی در همشهری سر از مجلس خبرگان در آورد نه تنها که در نیامدبلکه از جردن هم برفتاندی... یادش گرامی و راهش پررهروباد ...
پوشنگر را نمی شناسم همانطور که خیلی ها هم اورا نمی شناسند و نظرش را درباره رفاقت با انتظامی و انتظامچه هامی پذیرم که هرچه رفیق داشته از جام جم سوار کرده و در خیابان جردن پیاده کرده شاید بنده خدا از رفقای انتظامی باشد... بی دلیل نیست که گفته اند رفیق رفیق را می شناسد و زررا...
باز خدا پدر مهدی پور را بیامرزد که گفته " همشهري روزنامه بزرگي است، چه پيش از دوران مسئوليت حسين انتظامي و چه پس از آن.
راستی چرا شکرخواه ، نمک دوست ، قدیری ، کیانی ، واعظی ، افتاده. شکیبا نیا.هدایتی ، بیات ،مجدفر. عباسی ، شاه حسینی جزایری ، مجبیان ، مهاجری ،عسگری ،کدخدازاده.فرید قاسمی .مختاباد.احمدی.ظهوریان.فرح بخش. سعدی.اسکندر. شریفی.جمالی. قنواتی زاده ، محکی و ...بقیه چیزی در باره انتظامی و انتظامات او ننوشتندی ..احتمالا با این تودیع نیم بند کتاب رضا مقدس مثل کتاب تودیع روزنامه جام جم به زودی آماده نخواهد شد ...یادداشت شهردار تهران فراموش نشودمقدس خان ... چون مراسم تودیع نبودندی...
دنیا همین جوری است برادر ...وگرنه چرا باید عبدالله گیویان تحصیل کرده انگلیس چنان خود را به ذلت بیافکند که در رثای انتظامی بسراید که دوست میرحسین موسوی بوده و یار شهید باقری سردارسرافراز سپاه ، راستی آنها کجایند و این کجا ؟که برای لقمه نانی این همه زحمت ببرد و ....
نوشته آقازاده حدادعادل را باید به حساب تقدیر از ولی نعمتی گذاشت که خواسته عرض ادبی کند از باب فتوت سال های ناجوانمردی همشهری که آقازاده هایی چون او را راه نمی دادند . اما در تعجبم که استادناصر کرمی چرا خود را این گونه سبک شمرده، اوکه با آمدن مدیری و رفتن ذلیلی آن یکی را تقدیر کند و این یکی را تحبیب... رسم خوبی است هم مالی می ماند و هم منالی برای توشه زندگی سفله خواری ... همو که بعداز رفتن عطریانفر اشک در چشم به دیدار شیخ عطار شتافت و قرار داد ضمیمه همشهری را با مبلغ ماهیانه 16 میلیون تومان ناقابل بست و در روزی ازآن روزها حق دهها روزنامه نگارتازه کار را بلعید . چند تایی از آن بخت برگشتگان ساده دل در روزنامه همشهری امیدوارند که حق خودابستانند اما می دانند که همه پول های آنان سنگ و پی دفترک او در جردن شده ... حال تحسین از رفتگان عادت مالوف ما ایرانی هاست ...
از نوشته مدیر بخت برگشته دوره انتظامی سر در نیاوردم که چگونه رجبی بی شکیب کشف کرده که در ژن انتظامی ذاتا ژن مدیریتی وجود دارد ، اگر بگوییم انتظامی هم مثل سایر مدیران است گزافه نگفته ایم.بهتر است موقع رفتن به ویترین مات زدگان همشهری نگاهی بیاندازید شاید دسته بندی سه گانه گیاهان را دوباره در باره آنهامرور کنید آقای دکتر...در این سال ها زیاد از این مدیران فراموش شده و فسیل شده داشتیم...
36 سال خدمات صادقانه صدیقی به مدیران این نکته را نشان می دهد وگرنه تمامی رفقای با مرام صدیقی یا گوشه زندانند یا کشته در میدانند...
مانده ام از استاد روزنامه نگاری صدیقی، که به ارزنی به حرفهایش اعتقاد دارد یا نه؟ که به باور او بیش از دو سه نفر مثل انتظامی در روزنامه نگاری نیستند، یا این که گفته اند این طوری بنویس و اوهم نوشته است آن هم چه نوشتنی ! همانطور که دیگران نوشتند تا رضا مقدس کتابی از جبین آن خارج کند تا یاد پدر خواندگی دوران یاد تازه کارهای روزنامه نگار بماند همان گونه کهرفتاندنش در یاد ها ماند ... آن هم چه ماندنی... مدیری که بدون تودیع شهردار رفتاندنش ...فاتحهم الصلوات...
نوشته محمدی سیجانی نیزنشان داد که دستوری بوده از سوی اذناب و انصار انتظامات انتظامی تا درباره انتظامی و انتظامات او در همشهری مطایبه ای بنگارد تادر جشن ترحیم مدیر قدر قیمت تازه قربانی شده شهردار بخوانندش ، اما چون مدیرکل افریقای وزارت فخیمه خارجه و سردبیر دیپلماتیک در سفرافریقا بودندی نتوانستندی مثل سایر پاچه داران و پاچه خواران و...انتظامی را نوازندنی وبا مکتوبی از دیار غربت مدیر 25 نمره دیپلماتیک را خداحافظاندی. شاید در خیابان افریقا بودندی و خجالت کشیدندی که در غیاب شیخ عطارمدح شیخ عکاظ را کردندی...باز پدرش بیامرزد که مدیر سابق و فعلی اش را در وزارت خارجه و همشهری ضایع نکردندی...برقرار باشید تا دولت دیگر همشهری ببینیم که شمایان در رثای محکی روزگار چه ها نگاشتندی ... تا یادمان نرفته از لیز خوردن اسماعیلی یادی کنم همو که قرار بود با عکس و آگهی های مجانی تمام قد انتظامی در همشهری سر از مجلس خبرگان در آورد نه تنها که در نیامدبلکه از جردن هم برفتاندی... یادش گرامی و راهش پررهروباد ...
پوشنگر را نمی شناسم همانطور که خیلی ها هم اورا نمی شناسند و نظرش را درباره رفاقت با انتظامی و انتظامچه هامی پذیرم که هرچه رفیق داشته از جام جم سوار کرده و در خیابان جردن پیاده کرده شاید بنده خدا از رفقای انتظامی باشد... بی دلیل نیست که گفته اند رفیق رفیق را می شناسد و زررا...
باز خدا پدر مهدی پور را بیامرزد که گفته " همشهري روزنامه بزرگي است، چه پيش از دوران مسئوليت حسين انتظامي و چه پس از آن.
راستی چرا شکرخواه ، نمک دوست ، قدیری ، کیانی ، واعظی ، افتاده. شکیبا نیا.هدایتی ، بیات ،مجدفر. عباسی ، شاه حسینی جزایری ، مجبیان ، مهاجری ،عسگری ،کدخدازاده.فرید قاسمی .مختاباد.احمدی.ظهوریان.فرح بخش. سعدی.اسکندر. شریفی.جمالی. قنواتی زاده ، محکی و ...بقیه چیزی در باره انتظامی و انتظامات او ننوشتندی ..احتمالا با این تودیع نیم بند کتاب رضا مقدس مثل کتاب تودیع روزنامه جام جم به زودی آماده نخواهد شد ...یادداشت شهردار تهران فراموش نشودمقدس خان ... چون مراسم تودیع نبودندی...
۸ نظر:
سلام دوستان از اين كه دوباره اين را راه انداختيد ممنون
امروز در همشهري كاركنان يك جيزي منتشر شد در باره آييين نامه انضباطي
و دليلش را نمي دانم كه جرا يك دفعه اي اين را منتشر كردند
آيا مي خواهند با اين چيز ها بچه ها را بترسانند يا ميخواهند با بعضي ها برخورد كنند ؟
چرا يك دفعه اين كار را كردند مي توانيد پيگيري كنيد
كسي هنوز از اين وبلاگ شما خبر نداره
در ضمن مراقب باشيد كه رد تان را نگيرند در به روز كردن اين وبلاگ خيلي دقت كنيد
خبر نداريد كه چه بخور بخوري هنوز كه هنوزه درهمشهري وجودداره
مثلا همين خانم جمالي در همشهري خانواده خونه اش را در همين مدت كوناهي كه مجله همشهري خانواده با اين رانت هاي عجيبي و غريب را بهش دادن عوض كرده است
به سلامتي قرار داد خانم اسكندري هم كه تصويب شد و از اين به بعد تا يك سال ماهي بيست ميليون را ميزنه تو گوشش
دم محكي گرم
چند روزی است که روزنامه سرمایه به ساختمانی جدید در خیابان گلشهر در آفریقای تهران نقل مکان کرده است.
و من بیش تر از آنکه به مسائل خود این انتقال که اغلب همکارانم را مشغول کرده است ،فکر کنم .به خاطراتم از روزنامه ای فکر می کنم که آنجا روزنامه نگار شدم:روزنامه همشهری در کوچه تندیس ،کمی پایین تر از خیابان گلشهر ،محل تازه روزنامه سرمایه
جایی که وقتی دانشجوی ترم سوم روزنامه نگاری بودم با شوق و ذوق فراوان به آن پا گذاشتم.احمد ستاری بنیانگذار همشهری یک مصاحبه کوتاه با من انجام داد و شرط استخدام را این قرار داد:یکماه به طور آزمایشی اینجا می مانی و در این یکماه هم ما می توانیم بفهمیم که تو به درد کار اینجا می خوری و هم تو خواهی فهمید که اینجا را دوست داری یا نه؟و می توانی با ما کار کنی یا نه؟
در واقع می خواست به من بگوید که معلوم نیست مرا استخدام کند یا نه؟ اما با لحن مناسبی این را به من گفت.لحنی که از آن خوشم آمد
و همین جمله مقدمه ای شد که هشت سال تمام در آنجا ماندم.چند ماه با بنیانگذارش احمد ستاری و همه هفت سال و نیم دیگر را با محمد عطریانفر
در همین خیایان بود که در روزهای پیش از دوم خرداد ،دختران و پسران دوازده -سیزده ساله را می دیدم که با وجود اینکه به سن رای دادن نرسیده بودند در کنار خیابان می ایستادند و مردم را تشویق به رای دادن به خاتمی می کردند.
در همین خیابان بود که جشن و پایکوبی مردم را به خاط پیروزی تیم ملی فوتبال ایران بر استرالیا دیدم و در همین خیابان ،چند کوچه بالاتر ازتندیس در کوچه مهیار کار با آقای عبدالله نوری را در روزنامه خرداد تجربه کردم.
جایی که صدها خاطره تلخ و شیرین از آن دارم.بیشتر از همه بیشتر به یاد دوستان عزیزم لیلا خاکسار و سهیلا نیاکان می افتم.روزهای تلخ و شیرینی که با آنها داشتم و هنوز هم از فکر کردن به آنها انرژی می گیرم.
و دوستان و همکارانی که حالا اینجا نیستند ،یا در خیابان تندیس آفریقا ( ساختمان اصلی روزنامه همشهری) نیستند یا در ایران نیستند و یا اصلا در این زمین خاکی نیستند.فکر نمی کردم زمانی دیگر وقتی به این خیابان بازگردم که بیشتر همکارانم از این خیابان رفته باشند و برخی نیز در این دنیا نباشند،مثل احمد رضا دریایی ،جلال هاشمی ،پرویز ایرانزاد و محمد کربلایی احمد.
روزی که همشهری را ترک می کردم ،هرگز فکر نمی کردم سالها بعد وقتی دوباره به این خیابان باز گردم ،اغلب دوستانم دیگر در همشهری نیستند.
این خیابان با همه خاطرات خوبش ، گاه غمی عجیب را به جانم می ریزد....
تبريك مي گم همشهري جوان را
آخه اين همه نشريه با سياست هاي متفاوت و تيراژ كم و درد سر زياد و پول بيت المال براي چي
اين سياستگذاري هاي دوستان براي چيه آخه
«همشهري جوان» كه به صورت هفتهنامه منتشر ميشد، توقيف شد.
«همشهري جوان» با حكم هیأت نظارت بر مطبوعات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي توقيف شده است.
گفته ميشود، دليل توقيف اين نشريه، درج مطلبي در چند شماره پيش آن بوده كه اكنون پس از یک ماه و نیم، دستور توقيف آن صادر شده است! در این شماره، گزارش یا پروندهاي با عنوان «منفعتطلبي در عشقهاي جديد» مطرح شده بود.
فريدالدين حداد عادل، سردبير «همشهري جوان»، به ايرنا گفته، از منابع غيررسمي خبر توقيف نشريه «همشهري جوان» را دريافت کرده است و اعلام رسمی توقیف به آنها نشده است. وی توضيح داد که همين منابع غيررسمي دليل توقيف اين نشريه را انتشار برخي مطالب غيراخلاقي عنوان کردهاند.
اين هفتهنامه كه با محتوايي جوانپسند تهيه ميشد، پس از انتشار نيافتن «ايران جوان» يكي از هفتهنامههاي مورد علاقه جوانان بود كه از تيراژ بالايي هم برخوردار بود و تاكنون 178 شماره از آن منتشر شده است
در پي انتشار تيتري با عنوان «اعتراض شديد مظاهري به صمصامي»، انتشار روزنامه همشهري عصر با توافقي طرفيني متوقف شد.
به گزارش خبرنگار «تابناک»، این روزنامه در گزارش مزبور مدعي شده بود: «منابع آگاه در وزارت اقتصاد خبر از بروز اصطكاكي ميدهند كه شايد تا امروز در هيچ نهادي بروز نكرده است و براساس آن در اقدامي دور از انتظار، حسين صمصامي از پذيرفتن مهندس مظاهري در وزارت اقتصاد خودداري كرده است. رئيسكل بانك مركزي كه در اعتراض به تصميمات صمصامي در رابطه با تسهيلات بانكي به ساختمان وزارت اقتصاد به باب همايون رفته بود، با برخورد تند سرپرست وزارت اقتصاد روبهرو شد.»
گویا این خبر در آستانه معرفی وزیر اقتصاد البته در وقت اضافه، آنچنان بر دولت گران آمد که روز پنجشنبه جلسه هیات نظارت بر مطبوعات با حضور صفار هرندی تشکیل میشود. گویا در این جلسه برخی با اشاره به این که همشهری عصر هویت مستقلی ندارد و درواقع چاپ عصر همشهری است، در پی توقیف کامل روزنامه همشهری بودهاند.
در این میان گویا حسین انتظامی، مدیرعامل پیشین همشهری که عضو هیات نظارت نیز هست، در تماسی با محکی، مدیر کنونی این موسسه، توافق میکنند اعلام شود موقتا به مدت سه ماه این روزنامه منتشر نمیشود.
با این وجود خبر توقیف همشهری عصر در ایرنا منتشر میشود با این شرح که: «همشهری عصر به دلیل نشر مطالب خلاف واقع و خبرهاي نادرست با هدف ايجاد نابساماني در وضعيت اقتصادي کشور با راي هيات نظارت بر مطبوعات توقیف شده است.»
«ایرنا» همچنین مدعی شده که نوبت عصر همشهری فاقد مجوز قانونی بوده است، این در حالی است که در این صورت، چاپ عصر روزنامه ایران متعلق به خبرگزاری نیز غیرقانونی است.
در این حال علی اصغر محکی، مدیر مسئول تازه وارد روزنامه همشهری در گفتوگو با مهر با بیان اینکه ما روزنامهای به نام «همشهری عصر» نداریم، اظهار داشت: ما در حال حاضر برای ایجاد تحریریه جدید جهت روزنامه همشهری نوبت عصر مشغول اسباب کشی به مکانی جدید هستیم و بنابراین به محض اتمام امور مربوط به این مسئله روزنامه همشهری در نوبت عصر نیز به اقتضای جامعه منتشر خواهد شد.
گفتنی است، وزیر ارشاد که پیشتر گفته بود، این دولت با روزنامهها برخورد نکرده، امروز هم گفت: اجازه نداريم برخوردمان با مجامع فرهنگي برخورد سلبي باشد. یک ماه پیش هم روزنامه تهران امروز لغو امتیاز شد.
روزنامه همشهری اوایل دهه هفتاد در زمان شهرداری غلامحسین کرباسچی به عنوان اولین روزنامه تمام رنگی و با مشی اجتماعی راهاندازی شد. همشهری عصر هم چند ماهی بود که منتشر میشد و البته رویکرد سیاسی و انتقادی بازتر و آشکارتری نسبت به نسخه صبح آن داشت و از همین رو با اقبال نسبی روبهرو شده بود.
ارسال یک نظر